کوچه
دیروز علی جانم برای اولین بار رفت کوچه .
دیشب خانه فاطمه دعوت بودیم و علی وقتی صدای بچه ها را می شنید که بازی می کنند اسرار کرد که منم می خام برم .
بهش اجازه دادم و رفت . جالب اینجاست وقتی می خواست بیاد خونه از پله می آمد ازش پرسیدم چرا با آسانسور نیامدی ؟ گفت دستم نرسید 3 را بزنم فقط می تونم پارکینگ را بزنم.
اینقدر فوتبال بازی کرد ،عرق زیادی کرده بود و امروز صبح تب داشت و باید ببرمش دکتر
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




کوچه 
